سال ۲۰۰۹ و مسوولیت معماران

یکی - دو هفته دیگر سال ۲۰۰۷ میلادی به پایان می رسد...در واقع سال بزرگداشت مقام حضرت مولانا..!

همه ما دیدیم  که در این سال هر کشوری که از راه می رسید...ادعا می کرد مولانا آنجایی است !!! ...

محمدرضا شیرازی جندی پیش (یکشنبه، 6 آبان، 1386 ) یادداشت جالبی نوشته بود:

 

(این روزها هشتصدمین سالگرد تولد مولاناست. و بحث این که مولانا کجایی بوده به شدت مطرح. افاغنه او را افغان می دانند، چون محل تولدش آنجاست. ترکان او را ترک می دانند چون در آن جا بزرگ شده و مولوی شده. و ایرانیان وی را ایرانی می خوانند چرا که هنر نزد ایرانیان است و بس. پس هر که هنری دارد، لاجرم ایرانی است!

اما به نظر من مولانا در اصل چینی بوده است! باور نمی کنید؟ پس بخوانید:

<نام‌گذاری سال 2007 از سوی سازمان یونسکو به‌عنوان سال "مولانا جلال‌الدین"، برای چینی‌ها سود اقتصادی داشته است.

چینی‌ها توانسته‌اند به لطف توجه جهانی به مولانا - شاعر بزرگ ایرانی - در سال جاری، یادگاری‌ها و سوغاتی‌های متعددی را که تصویر مولانا بر روی آن‌ها حک شده است، تولید کنند و از آن به سود اقتصادی سرشاری برسند.

به گزارش روزنامه‌ی‌ تودیز زمان، چینی‌ها با ساخت تسبیح، بشقاب، مجسمه و حتا پیراهن‌هایی منقش به عکس مولانا، این اشیا را به پرفروش‌ترین سوغاتی‌های قونیه تبدیل ساخته‌اند.) 

چند روز پیش که از رادیو شنیدم سال ۲۰۰۹ میلادی به مناسبت چهارصدمین سالگرد تولد شیخ بهایی به بزرگداشت ایشان اختصاص پیدا کرده  است....نه تنها خوشحال نشدم بلکه وحشت زده هم شدم...!

از شواهد چنین بر می آید که اینبار قرار است دوستان ما در اقصا نقاط جهان  دست به دست هم دهند و ملیت ایشان(شیخ بهایی) را به صورت افتخاری تغییر دهند!!!!! یا شاید هم رونقی به بازار اقتصادی خود!!!!

به هر حال از آنجاکه همه ما از خدمات این دانشمند ایرانی به معماری این مرز و بوم آگاهیم...حداقل انتظارمان از خودمان- در مقام عضوی از جامعه معاصر معماری ایران که نام این هنر را به عنوان حرفه به دوش می کشیم !!! ( به بیان ضرب  المثل قدیمی  یک سوزن به خود و یک جوالدوز به دیگری!) - این باشد که از همین  اکنون با هر ابزاری که می توانیم و از هر تریبونی که در اختیارمان است تلاش کنیم تا تجربه نه چندان شیرین سال تولد حضرت مولانا ( که سهم ایران در آن بیش از  چند همایش و چند نمایش و چند کتاب و چند قطعه موسیقی...نبود)...تکرار نشود.

تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه
ای تیره غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه
رفتم به در صومعه عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
در میکده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه
روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوه گه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی ...کعبه و بتخانه بهانه
بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه منم ..من که روم خانه به خانه
عاقل به قوانین خرد راه تو پوید
دیوانه برون از همه آئین تو جوید
تا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید
هر کس به بهانی صفت حمد تو گوید
بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه
بیچاره بهایی که دلش زار غم توست
هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست
امید وی از عاطفت دم به دم توست
تقصیر "خیالی" به امید کرم توست
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه
"شیخ بهایی" 

راستی!...اگر پیشنهادی در خصوص انجام این وظیفه از جانب معماران دارید...لطفا در بخش نظرات درج کنید...از توجه شما سپاسگزارم.

/ 3 نظر / 11 بازدید
شاگرد بيش فعال

سلام استاد من يکی از بچه های مرکز معماری هستم که امروز آخرين جلسه کلاسمون رو با هم داشتيم(همونی که سر قنات و قانون ظروف مرتبط سماجت کرد.) اول خواستم فقط از بابته زحمتاتون تشکر کنم ولی بعد که ديدم چنين مطلب قشنگی نوشتيد دلم نيومد بهتون نگم که يه سری به اينجا بزنيد.http://www.farsiebook.com/ebook/7484.htm

آزاده شاهچراغی

(شاگرد بيش فعال) عزيزم...ممنون از پيامت و آدرس سايت...هميشه به اين خانه بيا!

شيخ بهايي إيراني الاصل نيست نسبي به لبنان مي رسد!در كودكي به ايران مهاجرت ميكند و ميشود شيخ بهايي!!!