فضای آشنا - کالبد جدید-به قلم یک دوست و هم دانشکده ای قدیمی.........

ه نوعیمیتوان گفت کشورهایی که درعصاره‌ی فرهنگ خود ، تکیه گاههایی دارند و احساس میکنندمیتوانند با اتکا به آنها از موج گریز ناپذیر جهانی شدن در امان بمانند ، سعی دربهره جویی از گذشته های خود میکنند .
حقیقت این است چنگ زدن به گذشته تاریخی ،برای احراز هویت ، بدترین شیوه استفاده از تاریخ است ؛ و بالیدن به گذشته برای هویتجویی امروز تنها (( خیال‌)) است .
در عرصه معماری نیز آنچه بیشتر از همه در دیدصاحبنظران معاصر رخ مینماید ، گذشته درخشان معماری ایران است . معماری درخشانی کهدر اواخر دوران قاجار تحت تاثیر موج دوم مدرنیسم جهانی قرار گرفت و پس از آننتوانست همچون گذشته پدیده ای مولف باشد .
این موضوع که معماری سنتی ایران دارایارزشهای هنری-فرهنگی-اجتماعی فراوان است ، بر همگان واضح است ؛ ولی سوال اینجاست ،چگونه میتوان این فرهنگ غنی به ارث رسیده را دوباره بازیابی کرد ، بکار برد ، وآنرا همچنان در برابر هجوم جهانی شدن حفظ نمود ؟ کدام قسمت این هنر دارایپتانسیلهای بازیابی و تجدید استفاده هستند ؟چگونه میتوان روحی نو در این گذشته دمید، تا معماری ای متعالی پدید آید ؟
کما اینکه گفته شد، معماران معاصر سالهاستتلاش میکنند که به نوعی میراث گذشته معماری ایرانی را مورد استفاده قرار دهند . گاهی با استفاده مجدد از فرمها و صور سنتی سعی در باز زنده سازی تصویر گذشتهمینمایند ؛ گاه با نگاه خلاقانه خود فرمهای معماری سنتی را باز زنده سازی میکنند ودر قالبی مدرن آنها را مطرح میسازند ؛ گاه از مصالح سنتی استفاده مینمایند ، تانگاه ناظر را با یاد گذشته ، به سوی خویش جلب نمایند . این سبک برخورد با معماری ،نوعی بر خورد نوستالژیک و به یاد آورنده ، با معماری سنتی است . حقیقت این است کهبا این شیوه ها میتوان بیننده را با یادی از گذشته درگیر نمود و با عنصری پیونددهنده - که همان بنای امروز است - ناظر را با گذشته - که همان معماری سنتی ماست - مواجه نمود ؛ و از این حس نوستالژیک و تاریخ گرا جهت جذب نظر بیننده استفاده نمود .
سوال اینست: آیا پدیده ای که سعی در مؤلف بودن دارد میتواند خود مرجعی بهپدیده ای دیگر باشد ؟ آیا معماری امروز میتواند با رجعت دادن حس ناظر به گذشته، خودرا پدیده ای مولف کند ؟
نوع دیگر برخورد با معماری گذشته و در واقع فرهنگ گذشته، بهره گیری از مفاهیم این معماری است . مفاهیم معماری امری فراتر و جاویدان تر ازمقوله معماری به مثابه یک ساختمان ، و برگرفته از جهان بینی و روح و نفس انسانوآداب و خلقیات اوست .
معماری سنتی ایران پاسخی به حقیقت وجود انسان ، چه در بعدفیزیکی چه در بعد معنوی و روانی ، و نیازهای او بود . آنچیز که در معماری گذشته ماارزشمندترین مینماید ، نه نوع استفاده از مصالح ، نه فرمهای بینظیر و هماهنگ ، نهالگوها میباشد ؛ بلکه آنچیز که جاویدان مانده ، مقوله فضای معماری و نوع نگرش بهاین بحث در ادوار است .
فضای معماری سنتی ایران ، بیش از هر خصوصیت دیگر خود ، "انسان مدار انه" است ، و انسان را به عنوان اصلیت خود همیشه مد نظر قرار میدهد ؛برای او میسازد؛ برای او توسعه میابد ؛ برای او شکل میگیرد .گاه این معماری دربرابر بُعد فیزیکی انسان خاضعانه فرو می افتد و معماری مساکن را پدید می آورد والگوها و فرمهای سازگار خود را میابد .گاه برای پاسخ به بُعد معنوی و روحانی انسان، به جلال میرسد و از تمامی امکانات خود بهره میگیرد تا تجلی گر حضور خداوند گردد،و معماری مساجد را پدید می‌آورد.
معماری سنتی ایران خود را در بند روابط آشنایزیبایی‌شناسانه نمیسازد ، بلکه زیبایی جدیدی مطرح میکند که حاصل توجه معماری به روحآدمی است .
برای مثال ، علت آنکه معماری مسجد جامع اصفهان مسحور کننده است بهطور مسلم تعلق آن به گذشته ما نیست ، بلکه فضایی است که طول زمان، درک آنرا ، براینسلها تغیر نداده است ؛ فضایی که انسان معاصر را نیز وادار به تحسین میسازد.
بحثفضای معماری امری گسترده تر از فرم و کالبد معماری است . و موتیفهای بیشتری را دربر میگیرد ، لذا تغییرات زمان کندتر بروی آن تاثیر میگذارد . فضا –از آنجا که باذات انسان درگیر است - بر خلاف فرم دارای پایداری ادراکی طویلتری است و میتواندهویت خود را در طول اعصار حفظ نماید و در صورتی که بتواند با فرمی همگون با روحزمانه ارائه گردد ، تبدیل به بنایی جاویدان خواهد شد .
آنچیزی که شکل دهنده‌یفضای معماری در ذهن خالق معماری است ، مفاهیم معماری است . مفاهیمی که نه الزامامتافیزیکی بلکه برگرفته از نیازهای جغرافیایی ، اجتماعی و فرهنگی هستند . معماریسنتی ما توانسته بود
به نحو شایسته ای به این مفاهیم پاسخ گوید ؛ و با توجه بهتوانایی های خود در امر ساخت ،مصالح،و ... به کالبد و جسم برسد .در واقع فرمهایسنتی معماری و الگوهای معماری سنتی ،حاصل این کالبد یافتن است .
برای مثالالگوی چهارایوانه ، تجسم هندسی نگرش انسان به جهان هستی در عصر خود بود ؛ و یا فرمگنبد ، پاسخی سازه ای است ،جهت ایجاد پوشش در سطحی وسیع که قرار است -به عنوان تجلیگاه خداوند- فراخ احساس شود . پاسخهایی که در عصر خود به بهترین نحو ارائه می گشت ...
ولی آیا پاسخ امروز ما به مفاهیم معماری همچون گذشته خواهد بود ؟
آن چیزکه ما را در معماری ایرانی مجذوب خود می کند ، نه فقط پلسخهای گذشتگان و عناصرمعماری سنتی بلکه فضای خاصی است که این معماری ارائه می دهد ؛ فضایی خاص و معنوی ،درآمیخته با رنگ و شعر و نور و معنی . چیزی که معماری ایرانی سعی در رسیدن به آن میکند این نوع فضای خاص است . چگونه می توان به این فضا رسید بی آنکه عناصر شکل دهندهی آن را شناخت و چگونه بار دیگر این فضای آشنا را زنده ساخت؟
آیا فرم به تنهاییقادر به ساخت فضاست ؟ آیا فرم ها و عناصر معماری سنتی در جهان قرن 21 همچنان طبعزیبایی شناسانه بینندگان را تحریک می کنند؟ آیا می توان از این عناصر در تاریخیدروغین بار دیگر بهره برد تا به مفاهیم معماری ایرانی دست یافت؟ کالبد به مانندتمام عناصر دیگر هنر دارای تاریخ مصرف خاصی در دوره های تاریخی است . کما اینکه نوعاستفاده از فرمها و عناصر در طول تاریخ نیز متفاوت بوده است . و معماران با پیشرفتعلم و امکانات خود سعی در بهره برداری از علم روز و مصالح جدید در راستای خلقکالبدی جدید ، برای ارائه‌ی نوعی خاص از فضا ، می کردند . آن چیز که در تمام دوراندر این معماری ثابت مانده است مفهوم هاست .در این جا تنها به بررسی برخی از اینمفهوم های استخراج شده می پردازیم . مسلماً موارد ذکر شده تنها مفاهیم این معمارغنی نمی باشند ، و دست یابی به این گنجینه نیاز به تحقیق غنی تری ، در عرصه معماریسنتی ایران دارد . در اینجا تنها چند موضوع که از دید نگارنده مطرح می نمود ذکرخواهند شد .
هندسه معماری ایرانی برخلاف معماری همزمان خود در اروپا و مغربزمین و نمونه های متاخر خود ، بر مبنای هندسه شکل گرفته ، نه ریاضیات . هندسه علمدوران ابتدای بشر ، در یونان توسط افلاطون پدید آمد و آثار این علم در معماری هایباستانی یونان و ایران به خوبی قابل تمایز می باشد . اعداد نه براساس نظم ریاضی کهبر اساس روابط هندسی تعریف می گردند.این علم سبب شکل گیری خاص فرمهای معماری گردید، که حتی تا بعد از اسلام نیز ادامه یافت .
دایره و مربع ، بنیان های شکل دهیبنا می گشتند و تناسبات براساس روابط هندسی این دو شکل می گرفت . این موضوع سببایجاد تناسبات ( به تعبیر دکتر محمد کریم پیرنیا توازن ) در معماری می گشت . معماریایرانی متناسب است . یعنی براساس دید زیباییشناسانه ابعاد چشم نوازی دارد . چه درمقیاسهای بزرگ خود ، مانند ایوان ورودی مسجد جامع یزد ، چه در ابعا د کوچکتر مانندپنج دری های خانه‌ی بروجردی های کاشان .سطح های پر و خالی متناسب با یکدیگر تقسیممی شوند . و خود دوباره به عناصر کوچکتر خُرد می گردند . حضور هندسه در تمامی روابطسطح و حجم این معماری قابل مشاهده است .
بیرون و درون
نگرش های خاص دینی ، وعرفانی بعد از اسلام ، همچنین دلایل مفعولی مانند امنیت ، محدود بودن مصالح و اقلیمسبب ایجاد خصوصیت بارزی برای معماری ایرانی گشته و آن تمایز بیرون و درون است . بیرون معماری ایرانی در تماس با جامعه بی آلایش تر و عام گراتر است ، گاه رشته ازدرون به بیرون کشیده می شود که گویی دعوتی به درون است . ایوان ها مساجد تنها حضوررنگ دورن بازارها هستند . معماری بیرون ارگانیک و فاقد برنامه ریزی مشخص برای توسعهمی باشد و همین امراست که سبب ایجاد زبان خاص معماری در بیرون می شود . معماریبیرون در خدمت فضاهای درونی است،کوچه ها باریک می شوند و نور را به سایه تبدیل میکنند تا عابر پیاده در کویر ، آسوده باشد ، ساباطها برفراز ورودی خانه ها ، خود بهخود فضایی برای توقف ایجاد می کنند و مرکز محله ها ناگهان ، نورانی ، از بین کوچهها سر بر می آورد تا تلقی گر امنیت و دعوت کننده به اجتماع افراد باشد .
و دربرابر آن ، معماری درون، براساس هندسه بنا می گردد . خانه های هندسی کنار مسیر پرپیچ و خم کوچه ها قرار می گیرند ، درون خانه کاملاً دارای هندسه و نظم می باشد ،گویی از ابتدا تمام روابط حاکم بر آن مشخص گردیده اند . مسجدها از درون راسته بازار، مسلمانان را به درون می خوانند و آنها را در نور صحن های فراخ خود آرامش می بخشند . نوع خاص رابطه میان این دو هندسه متفاوت را می توان به رابطه جسم و روح فرد وجامعه ، تشبیه نمود . منظر بیرونی معماری ایرانی به آنچه در درون اتفاق می افتدمتفاوت است .
اسرار آمیز بودن > اثری که به سادگی نمی توان آن را کشف کرد<
معمار ایرانی کمتر به بیننده خود اجازه می دهد که بنا را در یک لحظه شناساییکامل کند . برخلاف معماریهای همزمان غرب در قرن 15 میلادی ، معماری ایرانی همزمانبا استفاده از پرسپکتیو ، درک خود را . ابتدا بیننده را به یک درک کلی از بنا میرساند و سپس او را درون فضاها معلق می کند ؛ تا ناظر در حرکت و در بُعد زمان بهادراک جامع از بنا نایل گردد. این همان چیزی است که معماری ایرانی را از سایرمعماری ها متمایز می کند . این معماری فضاها را درون خود پنهان می کند و بیننده رامشتاق به کشف آنها می سازد . و تمامی سعی خود را می کند تا این کشف با شکوه تر وجذاب تر باشد . باز هم از شما می خواهم ، بار دیگر دورن دالان ورودی مسجد لطف اللّهقدم بگذارید ، تا به گنبدخانه برسید ...
بی پیرایه بودن
شاید در نظر اول اینادعا که معماری ایرانی بی پیرایه است ، تملّق آمیز به نظر برسد . ولی سخن دکتر کریمپیرنیا خالی از واقعیت نیست . بله معماری ایرانی بی پیرایه است . این معماری هیچعنصر اضافه ای را در خود نمی پذیرد . هرآنچه هست در جهت ارائه فضا است . این نوعفضای خاص است که میزان پُرکاری معماری را توصیف می کند . آنگاه که فضای شخصی خانهمد نظر است ، معماری ساده می گردد ، به سطوح صاف محدود می گردد که فاقد هرگونهآرایشی می باشند

/ 2 نظر / 85 بازدید
A&Dمجله معماری

با سلام ...رسالت مجله معماری Design قرار دادن مقالات و مطالب مختلف از وبلاگها و افراد مختلف در يک مجموعه به منظور نگاه های متفاوت به معماری معاصر امروز است..وبلاگ سعی دارد نظرات متفاوت در زمينه معماری نوگرا در ایران را انتشار دهد تا شايد راهکارهای جديدی را در فضای بينابين بيابد...ممنون

A&Dمجله معماری

با اجازه شما ما يکی از مقالات چاپ شده شما را ضمن معرفی کوتاهی از شما در وبلاگ مجله قرار داديم...