ضیافت سوم

                                          

آموزش معماری،...

حل مساله یا طرح مساله ؟ ...مساله  اینست !

 

بگذارید بی مقدمه شروع کنیم...اگر آموزش معماری بر پایه  حل مساله استوار باشد...پس درسیستم آموزشی مباحث در جهت پرورش یک تکنسین و یا یک به قول ما مهندس معمار که قرار است در حرفه معماری ! مشغول به ارائه خدمات باشد (که البته خوب هم هست)  شکل می گیرد ...همه جور درسی از سازه ، گارگاه ،تاریخ معماری ، طراحی اقلیمی ، جزییات اجرایی ساختمان و ... که به معرفی راه های حل مساله می پردازند!...آموزش داده می شوند...و برای پرورش یک مهندس معمار شاید روش بدی نباشد...!

 

اما درکمال تعجب انتظارداریم درآخردوره تحصیل دردانشگاه .. معمارطراح  ( آرشیتکت)!...پرورش داده باشیم!..حال آنکه پرورش توان طراحی می بایست از آموزش طرح مساله آغاز شود....(اگر درست در خاطرم مانده باشد!)  کریم رشید...که یک طراح مشهور است می گفت زمانیکه می خواهم مثلا یک "شیر آب" ..طراحی کنم...زیاد به دنبال این نیستم که طرح "شیرهای آب" دیگر را ببینم یا مرور کنم..بلکه از ابتدا به مساله اصلی طرح می پردازم : مساله اصلی "شیر آب" ...خروج آب به عنوان عنصر مایع است....! ...بعد از اینکه مساله طرح مشخص شد...به طراحی می پردازم...در واقع طرح و حل مساله توامان در پروسه طراحی اتفاق می افتد.  

 

به نظر من یکی از وجوه اصلی آموزش معماری..آموزش طرح مساله است... زمانیکه به بدیع ترین آثار معماری جهان ( گذشته و معاصر) دقت می کنیم می بینیم که مساله اصلی طرح در این آثار نمایان است...در واقع این طرح مساله در معماری  است که موجب گسترش مرز دانش معماری می شود...

 

با این توضیح ( که البته می دانم نسبت به عمق بحث خیلی مختصر بود!)...به صراحت می توان گفت که شاید توقع زیادی از سیستم آموزشی متداول در آموزش معماری داریم...انگارکه سوار قطاری به سمت شمال هستیم اما می خواهیم سر از سمت غرب درآوریم... تا فراموش نکردم این را هم بگویم: به خاطر دارم در کنگره دانشجویان معماری در سال 1378 در شیراز ( که یادش بخیر!) یکی از معماران خوب ونسبتا جوان آنروز که امروز خیلی هم موفق است...در یکی از پنل های گفتگو به صراحت گفت که در دانشگاه چیززیادی یاد نگرفتم...بیشترخودم تلاش کردم! ..آنروز همه از جمله مسولان دانشگاه مذکوربه این بحث اعتراض کردند...اما به نظرم واقعیتی بود که حقیقت داشت ... حتما اساتید ایشان در دانشگاه اطلاعات خوبی برای حل مساله به ایشان داده بودند اما مطمئنا فقط این اطاعات از وی طراح ( آرشیتکت) نساخته بود...این موضوع فقط هم شامل سیستم آموزش معماری کشور ما نمی شود...حتما خودتان از بیوگرافی تادو آندو مطلعید...آندوهرگز آموزش آکادمیک ندید...در محیط حرفه ای آتلیه معماری ...معمار و انصافا طراح شد...

 

....در حال حاضر در دنیا در دانشکده های معدودی سیستم آموزش بر پایه طرح مساله پیش می رود!

 

این بحث بسیار مفصل است فقط امیدوارم این یاداشت کوتاه (در این روزهای برفی دیماه 86..!)توانسته باشد مساله اصلی را طرح کند!

 

آدرس وبلاگ میزبانان ضیافت:

http://eventspace.persianblog.ir

/ 14 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کورش

سلام با دیدگاه شما موافقم .همانطور که می دانید کار فلاسفه و نظریه پردازان نیز پاسخ گویی به سوالات موجود نیست که خود سوال تازه ای را طرح می کنند.

آرزوافشار

خانم شاهچراغی اگر مایل به چاپ مقالاتتان در ماهنامه هستید با ایمیل من تماس حاصل کنید ممنون.

مسعود حبیبی

از ساختن این وبلاگ مفید و اخرین اخبار سخنرانی ها و همایشها بسیار ممنون. سبز باشید.

خشايار

با سلام٬ افق ديد جالبی بود. موفق باشيد

پوريا پارسا

آدم با خواندن اين حرف های درست وسوسه می شود عميقا به آموزش ناپذيری معماری ايمان بياورد!

پيام ابتکار

سلام. مطلبتون رو قبول دارم و عمیقا طرفدار معماری پرسشگر یا به قول شما((طرح مساله))فقط با يادآوری اين نکته که آيا بنظرتون اصلا معماری صلاحيت اين کار رو داره؟بعد از مدتها کار حرفه ای به اين نتيجه رسيدم که شايد نقاشی يا مجسمه سازی پتانسيل تئوریک بيشتری برای اين کار دارن.يا شايد جنبش های بزرگ اجتماعی در يک مقياس ديگه عملی تر اين کار رو انجام ميدن..نمی دونم.. مرثی از مطلبتون.

احسان

سلام وبلاگ بسيار جالبی داريد لطفا به وبلاگ من سری بزنيد و نظرتون را بهم بگيد. ممنون.

داريا

سلام موضوعی که کريم رشيد به آن تاکيد داشته و در فالب اين مثال عنوان کرده است به سادگی همان {عملکرد } ميباشد. عملکرد مورد انتظار را تشخيص بده تا فرم مطلوب را بيابی. این به صحبت بعضی فلاسفه تحت عنوان { پرسش مناسب } یا {طرح مسئله } در مقابل {دادن پاسخ } یا { رسیدن به جواب } چندان مربوط نیست. راستش کليشه {پرسش درست } از دل جدل های فلسفی اواخر قرن نوزده و اوايل قرن بيست درآمد و داستان بامزه ای دارد. قضیه از این قرار است که زمانی همه علم در فلسفه منحصر بود. سقراط و افلاطون و ... فقط فیلسوفان زمان خود نبودند بلکه فیزیکدان ریاضیدان و خلاصه همه چیز دان هی عصر بودند.به تعبیری حکیم بودند. این وضعیت قرن ها ادامه داشت تا جرقه های عهد نوزایی پس از قرون وسطی و تحولات اجتماعی دوره رنسانس و به خصوص ظهور کپرنیک و گالیله کمکم روشن شد تصورات پیشین به کلی رویایی و خیالپردازانه بوده است.

داريا

ادامه با مطرح شدن دکارت و کانت ضربه محکم ديگری به افسانه ؛فلسفه؛ وارد شد. پس از سست شدن پايه خيالی عقايد پيشين و بروز ابداعات تکنولوژيک يک به يک و البته به سرعت شاخه های مختلف دانش از فلسفه جدا شد و علم فيزيک علم شيمی علم زيست شناسی و بعد ها علوم اقتصاد و روانشناسی و رياضی بطور مستقل مطرح شدند. ضربه آخر در اوايل قرن بيستم وارد شد و منطق راه خود را رفت. منطقدان هم ديگر خود را فيلسوف نمی دانست.

داريا

ادامه علی ماند و حوضش!!! ايده آليستها ماتدند و فلسفه. انانکه همچنان پشت هر مثالی دنبال لوگوسی هستند. اما ايده اليسم قادر به پاسخ به هيچ سوالی نيست. پس راهی برای فرار از مخمصه مورد نياز بود. و کليشه بی معنای فلسفی به زودی ابداع شد. کار ما جواب گويی و ارائه يافته های نسبتن با معنا و البته قابل تحقيق نيست. کار ما {طرح پرسش } است. واقعیت در جهان علم و پیشرفت معاصر این است که کسی اين حرف ها را جدی نميگيرد.