نام محفوظ ...!

  فرض کنید یک کتاب بسیار ارزشمند را به دست یک کودک سه چهار ساله بدهیم !

به نظرشما اتفاقی می افتد ؟

جواب روشن است:

کودک کمی با کتاب بازی می کند...شاید تصاویر آنرا ببیند... بعد روی آن خط می کشد... بعد یک صفحه پاره می شود...بعد صفحه بعدی..صفحه بعدی... و حالا دیگر کتابی باقی نیست!

 

همه ما قبول داریم که باید صبر کنیم تا کودک رشد کند ...به قول معروف عقلش برسه و بعد کتاب رو به دست اون بدیم...حالا اگر مضامین کتاب رو کامل درک نکرد هم اشکالی نداره ...اما حد اقل به سنی برسه که بدونه با یک کتاب چطور باید رفتار کرد.....

جالب اینجاست که موضوعی به این سادگی ، هنوز برای خیلی ها مبهم است...

 

بگذارید برم سر اصل مطلب....

 

 

سه روز پیش (جمعه 14 اریبهشت) یکی از نزدیکانم در سفر کوتاهی به کاشان ، به باغ فین هم سری زده بود...می دونید چی می گفت؟ ... می گفت اینقدر جمعیت بازدید کننده زیاد بود که اصلا دیدن باغ دیگه معنی نداشت! مطمئن بود اگر همان روز به جای باغ فین می رفت نمایشگاه کتاب(در تهران) حتما ازدحام کمتری رو می دید !

 

امروز با یکی از کارشناسان دلسوز میراث فرهنگی (نام محفوظ) تماس گرفتم...ایشان می گفت طبق آمارها باغ فین کاشان سالیانه در حدود 560 هزار نفر بازدید کننده داره که حدود 5 هزار نفر آنها خارجی اند...اما جالب است که علیرغم چنین آماری و درآمد فروش بلیط ، طبق قانون، درآمد حاصله به خزانه واریز می شه و هیچ مبلغی صرف حفاظت خود این باغ نمی شه حتی در یکی دو سال اخیر رسیدگی مورد نیاز در حد یک باغ معمولی ( ونه یک اثر ارزشمند ملی) هم به افراد غیر متخصص و با هزینه اندک سپرده می شه !!!

 

 

سالهاست که کارشناسان هشدار داده اند که درختان کهنسال این باغ بیمارند و باید با روش های مشخصی درمان شوند و همانطور که تعداد زیادی از آنها خشک شده اند بقیه هم در حال مرگ اند...نمی دانم باغ بی درخت یعنی چه ؟ حالا از وضعیت کوشک و بناهای اون که دیگه بگذریم!

 

 

آیا واقعا اینهمه بازدید کننده لازم داریم؟جمعه 14 اردیبهشت در حدود 1500 نفر (در طول روز)به داخل این باغ رفتند و شاید اگر به یک پارک محلی می رفتند ، بیشتر هم لذت می بردند...

 

باور کنید من با رونق صنعت توریسم ، کار آفرینی ، رفع بیکاری و... مخالف نیستم. اما : 

 

 اول اینکه من به جای هرگونه ایجاد فرصت شغلی فقط شاهد ازدحام دست فروش ها در اطراف مکان های تاریخی هستم.

- دوم اینکه می بینم همین تعداد مکان های تاریخی با قیمانده هم داره هر روز بیشتر از قبل صدمه می بینه!

 

- سوم اینکه تقریبا هیچگونه کار زیربنایی و زیر ساختاری برای صنعت توریسم انجام نمی شه و فقط دائما می خواهیم توریست جذب کنیم ! (یعنی خرج از جیب و بدون هیچ پس اندازی! )

 

- چهارم اینکه  این توریست ( داخلی یا خارجی ) هم وقتی که برای بازدید می آید ، خوب چشمش به نحوه اداره اون مکان است....یعنی اگر ببینه اوضاع شیر تو شیره ، بدش نمی آید یک یادگاری رو در و دیوار بنویسه یا یک سوغاتی با خودش ببره !

 

حتما یادتون هست که 2-3 ماه پیش ( شاید هم پیش تر ) چطور یکی از حجاری های مجموعه تخت جمشید تخریب شد!

 

 

 

 

ترم پیش درسی با عنوان " معماری و صنعت توریسم " تدریس کردم. دانشجویان هم تحقیقات خوبی انجام دادند.در تمامی جلسات و بعد از هر بحث همیشه این نکته یاد آوری می شد که مدیریت ، برنامه ریزی ، عملیاتی کردن برنامه های زیر بنایی و زیر ساختاری ( که مستلزم سرمایه گذاری اولیه است) اگر اصولی باشد ، می تواند صنعت توریسم رو پر رونق کند.حال چه در بخش بناهای تاریخی ، پتانسیل های طبیعی ، ... و دیگر جاذبه های گردشگری.

 

 

اما بدون موارد فوق ...و فقط جذب توریست ... انگار که  کتاب ارزشمند رو دادیم به دست کودک... و خوب حتما کتاب نابود می شه!

 

دیروز در یک برنامه خبری ، یکی از مسوولان با افتخار اعلام کرد که امسال فقط در فروردین ماه 850 هزار ویزا برای توریست های ژاپنی صادر شده است. این تاریخ مصادف بوده با هفته طلایی در ژاپن که مردم یک هفته تعطیل هستند و به سفر می روند...و این مسوول گرامی با خوش ذوقی می گفت که باید از این پس نام این هفته در ژاپن به عنوان  "هفته طلایی و بازدید از میراث ایران" ( یا چیزی شبیه به این!) تغییر کنه!

 

 

 

.... مطلب بسیار گسترده است....اما به قولی :

 

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

 

 

 اما :

 من ترجیح می دهم که کودک بزرگ تر بشه ،...

 

بدونه چطور باید کتاب رو دستش  بگیره  و از اون محافظت کنه،..

 

بعد کتاب رو می دم بهش ، اینجوری برای خودش هم بهتره......

 

حداقل اینجوری کتاب باقی می مونه... 

 

  شاید در آینده مضامین کتاب  رو هم درک کرد...

 

شما چه فکر می کنید؟

 

 

/ 14 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزاده شاهچراغی(نويسنده)

آقای مهندس يوسفی هرگز خودم را مردم جدا ندانسته ام. در متنی که خوانديد کودک استعاره از مدیریت ناآگاه و کم دانش است که درد من هم به عنوان یک ایرانی همین تخریب ناآگاهانه داشته هایمان است.

بدون نام

سلام ۱ـ در مورد تمثيل کودک جواب روشن و بديهی نيست. معتبرترين راه رسيدن به پاسخ ذهنگرايی نيست.خوشبختانه هم کتاب و هم کودک در دسترس است.آزمايشی را تدارک ببينيم. مشاهدات خود را يادداشت کنيم و آزمايش را به تعداد زياد تکرار کنيم . نتايج را بررسی کنيم و همبستگی ها را مشخص نماييم.حدس من اين است که فرضيه شما در مورد کودک و کتاب رد می شود. نکته :{استدلال تمثيلی کم اعتبارترين استدلال است.} ۲ ـ...آیا واقعا اینهمه بازدید کننده لازم داریم؟... پاسخ این است که این بازدید کنندگان هستند که تعیین می کنند ما چه چیزی لازم داریم.نه برعکس. و جواب سرراست تر این است که بله لازم داریم.نکته { ضعف آموزشی وبی توجهی مدیریتی در حفظ و نگاهداری با حذف بازدید کنندگان مرتفع نمی شود. فرسودگی بنا با متروکه شدن آن تسريع می شود.} ۳ـ اين ديد و بازديد ها جزئی از کتاب است. با حذف بازديد کنندگان .صفحات اين کتاب نا نوشته باقی می ماند. ۴ـ انگيزه همه قوی پاک وقابل تحسين است و در عين حال حل مسئله درايت دور انديشی و همه جانبه نگری نياز دارد.

آزاده شاهچراغی(نویسنده)

دوست بدون نام ! از تحلیل منطقی شما بسیار سپاسگذارم چراکه دقت نظر شما خود آموزنده است... تنها به نکاتی اشاره می کنم ... استفادده از تمثیل در متون (مثل این متن) گاه به منظور دعوت از مخاطب برای توجه به متن و ادراک آن است و نه استفاده از تمثیل به مثابه استدلال و یا اثبات فرضیه ! با شما کاملا موافقم که فرسودگی بنا با متروکه شدن آن تسریع می شود...اما تعداد بازدیدکننده ( در یک زمان واحد ) از یک مکان تاریخی... نیز استاندارد دارد که در مدیریت باید در نظر گرفته شود. اهمیت تاثیر مشاهده در اثر (پدیده ) و ادراک آن غیر قابل انکار است ...اما تنها تمرکز بر آثاری بخصوص ..جذب بازدیدکننده ( با اهداف اقتصادی) ... و رها کردن آثار دیگر جای سوال دارد... آیا این همه بازدید نشان از تعالی فرهنگمان دارد؟ مطمئنا نوشتاری که ملاحظه فرمودید جای بحث و تبادل نظر بسیار دارد که با نکته بینی دوستانی چون شما پرداختن به ابعاد وسیع آن امکان پذیر می شود.

دوستانه

{نویسنده } گرامی ۱- از آنجا که بحث انواع استدلال و نحوه کاربرد استدلال تمثیلی موضوع اصلی بحث شما در این نوشته نیست.گفتگو در این زمینه را در صورت تمایل شما به طور جداگانه پی میگیرم. ۲- ایران از نظر ظرفیت با لقوه گردشگری پنجمین کشور دنیاست ولی متاسفانه از نظر میزان بالفعل {در عمل } گرشگری پایین ترین نرخ های موجود در دنیا را دارد. ۳- منظور از ـ تعالی فرهنگی ـ چیست و در چهارچوب کدام نظریه مطرح می شود؟ توضیح اینکه : هر گونه حکمی در خصوص راهکار های حل مسائل مبتلابه شهرسازی یا معماری یا .... بدون ارائه چهارچوب نظری مشخص { مشاهده ـفرضیه ـنظریه ....} قابل ارزیابی و سنجش نیست.منظور اینکه معمار و شهرساز همانند اقتصاد دان یا جامعه شناس { اگر می خواهد نقش مفید و موثری در خصوص موضوع ایفا کند } لازم است نظریه پردازی نماید و اهداف و احکام مشخصی را از نظریه استنتاج کند. در غیر این صورت اهداف اقتصادی صرف شریط را تعیین خواهد کرد. ۴- معرفی منابع معتبر در خصوص استاندارد تعداد بازديد کنندگان و غیره بسیار مفید فایده است. با درود بدون نام کامنت قبلی !!!

یاسمن

سلام نمیدونم باید چه طوری حرفم را شروع کنم.اما تمام این چیز هایی که شما گفتید یه جورایی درد دل من هم هست.من اصفهان زندگی میکنم واگه که شما فقط این حرف را در مورد باغ فین میگید من باید بگم من هر روز با یه چنین مناظری رو به رو هستم.هر بار که به میدان نقش جهان میرم به جای اینکه از دیدین این مناظر بی نهایت زیبا لذت ببرم فقط وفقط حسرت میخورم یا وقتی که بقیه آثار تاریخی اینجا مثل مسجد جامع را میبینم که مکانی شده برای دست فروش ها و اوباش حسرت میخورم که سرزمین من که تاریخ چندین هزار ساله داره حالا این گونه به جهانیان معرفی میشه به کسانی که از سرزمین های مختلفی می ایند که فرهنگ ما و هنر و تاریخ ما را ببینند چه بسا خیلی از انها از کشورهایی میایند که هنر و فرهنگ مملکت خود را مدیون سرزمین ما هستند...

سولماز

هر چه بيشتر از بناهای تاريخی ديدن شود ايرانيان بيشتر به ديدن زيبايی عادت می کنند که اين نا خوداگاه مثبت هست.

نگار نصیری

این نکته غریبی بود که عده ای به جای توجه به اهمیت فاجعه ای که هر روزه بر سر بناها و یادگارهای گذشته و حال ما می اید، تمثیل زیبا و هنرمندانه ازاده عزیز را موضوع صحبت قرار داده بودند! ما خود با چشمان خود خاموشی ارگ علیشاه تبریز را زیر زندانی از اهن نظاره کردیم و ... بازهم...

لاله

سلام خانم شاهچراغی از اينکه از معدود معمارانی هستيد که به ميراث فرهنگی و ارائه صحيح و کارشناسانه آن به ديگران در اين آشفته بازار توجه می کنید جای قدردانی است. مقوله توریست مقوله پیچیده ایست که متاسفانه پرداخت صحیحی روی آن صورت نمی گیرد و هرچه هست از سر رفع تکلیف است و ... در اينکه بایستی سقف بازديد کننده را برای تمامی بناها و حتی موزه ها داشته باشيم شکی نيست اما دريغ از استانداردهای لازم! پیش از ارائه فرهنگ سازی لازم است پیش از ارائه مدیریت تسهیلات و خدمات لازم است پیش از ارائه مرمت و به سازی لازم است. پیش از ارائه معرفی اثر و ارزش های آن به مخاطب لازم است پیش از ارائه قانونمندی ارائه لازم است. برای نویسنده بی نام: کاش آن معمار آلمانی (کرستر) هیچوقت تخت جمشید را از دل خاک بیرون نمی آورد! کاش پروفسر هرتسفلد و دمورگانی در کار نبود و ما نمی دانستیم چه داریم که تیشه به ریشه اش بزنیم! اما خوب آنها آمدند تا ما بهانه ای برای افتخارات 2500 ساله داشته باشیم که خالی از عریضه نباشیم چون امروزمان خالی از هر نبوغ و نو آوریست!خالی از هر تمدن و فرهنگ و همیاریست!

لاله

اما خوب حذف صورت مسئله در مقوله توریسم هم صحیح نیست. گرچه بازدید کننده برای مقصد بازدید اثرات منفی و فرسایش را در انواع آن به همراه دارد اما استراتژی های مدیریتی(که جایی در کشور ما ندارد) باید راهبردها و سیاست های ضروری را طرح ریزی کند تا این فرسایش به حداقل برسد. سقف بازدید کننده یک امر متعارف درتمام دنیاست که متاسفانه استانداردهای آن به هر دلیلی به دست ما نمی رسد. اما اگر دقت کنید تاریخ بازدید هم جالب است جمعه 14 اردیبهشت! جمعه ها بازدید از بناها و موزه ها مجانی ست! این رقم بازدید کننده در گاهی از جمعه ها در همین کاخ سبز( سعدآباد) و بقیه به سه هزار نفر می رسد! سه هزار نفر در یک روز! تصور کنید چه بر سر پله های چوبی ، نرده ها و اشیاء میآید؟! تازه بسیاری از عوارض آن مثل عدم کنترل دقیق از آشیا قیمتی ، خستگی مفرط موزه داران و... بماند. اینهمه بخاطر داشتن توریست آن هم از نوع مخرب نمی ارزد مگر اینکه به فکر چاره باشیم!

شاهچراغی (نويسنده)

لاله جان ... يکی از نزديکانم که وضعيت باغ فين در روز جمعه ۱۴ ارديبهشت را برايم توصيف کردند... صريحا اعلام داشتند که از تمامی بازديد کنندگان مبلغی به عنوان ورودی دريافت می شد....ممنونم از دقت نظر شما...