خیابان ها دروغ نمی گویند!

 

امروز خیلیسریع یادداشت های مربوط به چهارمین ضیافت وبلاگ های معماری رامرورکردم. نظرات و مباحثات بسیار پربارو پرمحتوی است. باسپاس از میزبان و میهمانان این ضیافت، پیشنهاد می کنم شماهم این مطالب را مطالعه کنید:

 #links>http://urbatecture.blogspot.com/2008/02/7_25.html#links

 اما در ذهن من  ، خیابان"آشکارگی زندگی است."... اگر نمایش زندگی را از خیابان حذف کنیم از خیابان چیزی نمی ماند مگر یک "رگ خشکیده شهر!"

 این آشکارگی زندگی ، خیابان رابا "مکان بودگی" عجین می کند: مکانیت واحساس مکان ، حس غالب یک خیابان است که دوستان به خوبی در مورد آن نوشته اند. پس تلاش می کنم با مثالی ساده ونوشتاری خلاصه ذهنیتم را بیان کنم:

در همین تهران که هنوز نمی دانیم آیا یک کلان شهر است یا یک روستا-شهر بزرگ، هرروز و هر لحظه زندگی مردمان به نمایش در می آید، این سکانس ها را به خاطر بیاورید:

- شب های آخرسال: ترافیک سنگین،هیاهو، عجله، خرید، نمایشی از سبزه ، ماهی و گل،... زندگی!

- شب های نزدیک اول مهر:  ترافیک سنگین، هیاهو، عجله، خرید،نمایشی ازملزومات دانش آموزان... زندگی!

- شب یلدا: ترافیک سنگین،هیاهو، عجله، خرید، نمایشی ازمیوه ها...زندگی!

- شب های ماه محرم: ترافیک سنگین، هیاهو،عزاداری بی سامان... زندگی!

- شب چهارشنبه سوری: ترافیک سنگین،هیاهو، عجله، خطر،شادمانی بی سامان...زندگی!

- شب های برد تیم ملی: ترافیک سنگین،هیاهو،شادمانی بی سامان...زندگی!

-....این سکانس ها بسیارند و هرکدام تلفیقی از سنن ملی ، عقاید مذهبی و زندگی ماشینی!

داریوش شایگان هویت کنونی ایرانیان را همانند دیگر مردمان جهان ، هویتی چهل تکه می داند، واین هویت را در ایران حاصل تلفیق سه لایه هویت :ملی ، دینی و مدرن می داند.......در هم آمیختگی این هویت های سه گانه هنوزهم درخیابان هایمان دیده می شود. هرچند خیابان در شهر ما دچار فقر کالبدی است، اما زندگی و آشکارگی آن در خیابان محسوس است...در هر سکاسی از زندگی متناقض نما(پارادکس) ها هم در خیابان دیده می شوند...شهروندان بسیاری در این سکانس ها بازی می کنند اما بسیاری هم بی تفاوت به وقایع، می گذرند و نیز بسیاری هم مخالفند و معترض!.....خیابان مانند یک صحنه تاتر همه را نمایش می دهد. درواقع خیابان ها دروغ نمی گویند....شاید فریاد نکشند اما پچ پچ می کنند!...صحنه تاتر و خیابان در مکان بودگی باهم مشترکند ...اما خیابان در آشکارگی زندگی بسیار ژرف تر است...و جالب است که برخلاف نبودها و کم بود هاهنوزهم خیابان ها دروغ نمی گویند! 

 

......................................................................................................................

فرصت من برای نگارش این یادداشت بسیار کوتاه بود...اما نظرات دوستان در خصوص این یادداشت بسیار جالب است و از زویای دیگری بحث را به چالش می کشد. در این بخش این نظرات را مطالعه بفرمایید:

 آقای دکترمرتضی میر غلامی ( میزبان ضیافت چهارم) می نویسد:

سلام
ممنون که تشریف آوردید. درست است. تهران شهری زنده است اگر چه شهری است که برای ماشینها ساخته شده اما جنب و جوش و زندگی خیابانهایش معمولا توریستهای خارجی را هم متعجب می کند و همانطور که اشاره کردید هویتهای سه گانه را می توان در مناسبتهای مختلف (عید و چهارشنبه سوری- محرم و پرسه زنی های نوجوانان با مو ها و مدهای روز و تاتوها و .... ) در آن دید.

نکته ای که البته هومن (نقد شهر) به آن اشاره کرد یعنی سهروردی به عنوان واسط بین هویت پیش از اسلام و اسلامی جای بحث دارد. به نظر من اگر چه سهروردی و یا کسانی که سعی داشتند بین حکمت اسلامی و فلسفه غربی پل بزنند بین توده مردم چندان که باید و شاید جا باز نکردند. به همین خاطر به نظر من واسط هویت ملی-اسلامی را من فردوسی می دانم تا سهروردی یا مثلا شاعران این سرزمین مثل حافظ و مولوی توفیق بیشتری در بین توده داشتند. بی خود نیست فال حافظ را هم هنوز در همین خیابانها می فروشند و زوجهای جوان هم هنور خریدارشان هستند اما اگر از ملا صدرا بپرسی بعید می دانم کسی از فلسفه اش چیزی بداند.

نکته دیگری که به ذهنم می رسد اینست که این تئاتر-بودگی خیابان ها خاصیتی است که برخی علاقه مندان به رفتارهای شهری نظیر لنارد و گافمن ( جامعه شناس کانادایی) نیز بدان اشاره کرده اند. البته در مورد جامعه سراسربین زده ایرانی این خاصیت تشدید شده است. بعنی مرز بین حوزه عمومی و خصوصی ما خیلی واضح تر جدا می شود. ما در حوزه خانه آدمهای خیلی متفاوت تری از بیرون هستیم. بنابراین مدام باید ماسک عوض کنیم تا بتوانیم زندگی روزمره را مدیریت کنیم.

نکته بعدی آنست که تحلیل خیابان و روزمرگی اش علاوه بر مناسبتهای خاص یا به قول لوفبر (ریچوال ها ) اتفاقات روزمره و معمول همیشگی را نیز باید مد نظر قرار دهد. خرید های روزانه چانه زدنها منتظر شدنها دید زدنها متلکها مزاحمت ها نگاه های کنجکاو  تنه زدنها دعواها دستفروشها گداها کولی ها فال فروشها فاحشه ها .....همه و همه بخشی از زندگی خیابانی و شبکه ای از اجزای حوزه های رسمی و غیررسمی زندگی ایرانی را تشکیل می دهند.



آقای دکترعلیرضابندرآباد می نویسد:

سلام خانم دکتر
متاسفانه فرصت مطالعه نظرات سایر صاحبنظران ارجمند در وبلاگ میزبان را پیدا نکردم. بنابراین در صورت تکراری بودن عذر خواهی میکنم.لیکن در موافقت با مطلب شما سعی در پرداختن به چرایی این موضوع دارم:
خیابان در شهر ها و فرهنگهای مختلف مفاهیم مختلفی را تداعی میکند. قطعا خیابانی در شهر پکن و یا محله چینی ها در یکی از کلانشهر های آمریکا با خیابانی معمولی در همان شهر و با خیابان دیگری در شهری مثل تهران تفاوتهای بنیادینی به لحاظ الگوی ذهنی ساکنین شهر (علیرغم استفاده مشترک به عنوان محور عبور و مرور) دارند. چرا که خیابان یکی از تجلیات تعامل اجتماعی در شهر هاست.

 نکته اصلی بحث من همینجاست. شما خیابان را در تهران به درستی توصیف نمودید.چرایی این مسئله به عقیده بنده، به کمبود و شاید عدم وجود سایر عرصه های تعامل اجتماعی در شهر یا همان چیزی که از آن بعنوان "فضای شهری" یاد میکنیم ،بازگردد. در نبود فضای شهری پویا ، خیابانهای شهر خودرو مدار تهران(با حداکثر سطح سواره رو و حداقل پیاده رو) به ناچار به عرصه بی رقیب نمود فضای شهری تبدیل میشوند و نتیجه همان هیاهو و ترافیک سنگین است. شاید پارکها را بعنوان عرصه دیگرشاید نمود فضای شهری بحساب آوریم اما همه میدانیم که یک برنامه ریزی شهری و مکانیابی آشفته میتواند موقیعت ما را نسبت به مکان استقرار فعالیت در وضعیتی قرار دهد که خیابان را به آن ترجیح دهیم. تصور میکنم اگر نقشه شناختی "کوین لینچ" در شهری مانند تهران مورد آزمایش قرار گیرد احتمالا فقط دو عامل "راه" و "لبه" شناسایی شوند.

 

/ 12 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م.میرغلامی

نکته دیگری که به ذهنم می رسد اینست که این تئاتر-بودگی خیابان ها خاصیتی است که برخی علاقه مندان به رفتارهای شهری نظیر لنارد و گافمن ( جامعه شناس کانادایی) نیز بدان اشاره کرده اند. البته در مورد جامعه سراسربین زده ایرانی این خاصیت تشدید شده است. بعنی مرز بین حوزه عمومی و خصوصی ما خیلی واضح تر جدا می شود. ما در حوزه خانه آدمهای خیلی متفاوت تری از بیرون هستیم. بنابراین مدام باید ماسک عوض کنیم تا بتوانیم زندگی روزمره را مدیریت کنیم. نکته بعدی آنست که تحلیل خیابان و روزمرگی اش علاوه بر مناسبتهای خاص یا به قول لوفبر (ریچوال ها ) اتفاقات روزمره و معمول همیشگی را نیز باید مد نظر قرار دهد. خرید های روزانه چانه زدنها منتظر شدنها دید زدنها متلکها مزاحمت ها نگاه های کنجکاو تنه زدنها دعواها دستفروشها گداها کولی ها فال فروشها فاحشه ها .....همه و همه بخشی از زندگی خیابانی و شبکه ای از اجزای حوزه های رسمی و غیررسمی زندگی ایرانی را تشکیل می دهند.

آزاده شاهچراغی

جناب میرغلامی...بسیار ممنونم. فطعا نکاتی که درج کردید این یادداشت کوتاه من در مورد موضوع مفصل خیابان را از زوایای دیگر به چالش می کشد و این باعث خرسندی است. ازتلاشتان در برپایی ضیافت چهارم سپاسگزارم.

علیرضا بندرآباد

سلام خانم دکتر متاسفانه فرصت مطالعه نظرات سایر صاحبنظران ارجمند در وبلاگ میزبان را پیدا نکردم. بنابراین در صورت تکراری بودن عذر خواهی میکنم.لیکن در موافقت با مطلب شما سعی در پرداختن به چرایی این موضوع دارم: خیابان در شهر ها و فرهنگهای مختلف مفاهیم مختلفی را تداعی میکند. قطعا خیابانی در شهر پکن و یا محله چینیها در یکی از کلانشهر های آمریکا با خیابانی معمولی در همان شهر و با خیابان دیگری در شهری مثل تهران تفاوتهای بنیادینی به لحاظ الگوی ذهنی ساکنین شهر (علیرغم استفاده مشترک به عنوان محور عبور و مرور) دارند. چرا که خیابان یکی از تجلیات تعامل اجتماعی در شهر هاست. نکته اصلی بحث من همینجاست. شما خیابان را در تهران به درستی توصیف نمودید.چرایی این مسئله به عقیده بنده، به کمبود و شاید عدم وجود سایر عرصه های تعامل اجتماعی در شهر یا همان چیزی که از آن بعنوان "فضای شهری" یاد میکنیم ،بازگردد. در نبود فضای شهری پویا ، خیابانهای شهر خودرو مدار تهران(با حداکثر سطح سواره رو و حداقل پیاده رو) به ناچار به عرصه بی رقیب نمود فضای شهری تبدیل میشوند و نتیجه همان هیاهو و ترافیک سنگین است. شاید پارکها را بعنوان عرصه دیگر

علیرضا بندرآباد

شاید پارکها را بعنوان عرصه دیگر نمود فضای شهری بحساب آوریم اما همه میدانیم که یک برنامه ریزی شهری و مکانیابی آشفته میتواند موقیعت ما را نسبت به مکان استقرار فعالیت در وضعیتی قرار دهد که خیابان را به آن ترجیح دهیم. تصور میکنم اگر نقشه شناختی "کوین لینچ" در شهری مانند تهران مورد آزمایش قرار گیرد احتمالا فقط دو عامل "راه" و "لبه" شناسایی شوند.

محسن

سلام. صمیمیت وبلاگ شما و صداقت در گفتار از جمله ویژگیهای منحصر به فرد شما در نوشتن هست. خوشحالم که مجدد می تونید بنویسین و به عشق معماری می نویسین. سفید و سبز و آبی باشین.

نصیر زرین پناه

خانم شاهچراغی عزیز، سلام. لطفاً نظرتان را در مورد نحوه‌ی ادامه‌ی ضیافت‌ها و بویژه پیشنهادات جدیدی که از جانب دوستان مطرح شده اعلام کنید تا بعد از جمع‌بندی نظرات، با طرح موضوعات برای ضیافت پنجم در خدمت‌تان باشم. ممنونم.

آزاده شاهچراغی

آقای زرین پناه گرامی... سپاس به خاطرتاریخ نگاری زیبا و خلاصه از برگزاری ضیافت های وبلاگ ها معماری...به نظرم علیرضا تغابنی (هم دانشکده ای محترم ما) مثل همیشه پیشنهاد تامل برانگیزی داده است...از یک سو دغده مدیریت فنی و مدیریت مطالب چنین دوماهانه ای مهم است و از سوی دیگر به نظر من مدیریت (تا حدودی) علمی برخی از مطالب هم اهمیت دارد....بگذارید واضح تر بگویم:براثر تجربه دریافته ام که یک گروه اصلی بازدیدکنندگان از وبلاگ های فارسی معماری دانشجویان محترم هستند.(مخصوصا آخر ترم ها و زمان تحویل گزارشات تحقیقی و مطالعاتی شان)..بخصوص در ترم های نخست تشخیص مطالب مستند و غیر مستند(مثلا تاریخی و...) برای این دوستان دشوار است و من خود بارها دیده ام که دانشجویان اطلاعات اشتباه را از وبلاگ ها دریافت می کنند...البته کار دشواری است اما شاید بتوان مباحث هر ضیافت را دسته بندی کرد.مثلا: از دیدگاه تاریخی(گذشته یا معاصر) < از دیدگاه طراحی ، یا بحث و گفتگو، برداشت های شخصی و....و یا می توان حتی بخشی را به عنوان خلاصه مباحثات در نظر گرفت و از هر وبلاگ شرکت کننده دو -سه جمله کلیدی را با نام نویسنده اش نقل کرد....( شاید ساختار گزارش های

آزاده شاهچراغی

آقای خوارزمی نژاد...آقای میرغلامی...آقای بندرآباد...آقای محسن ...آقای زرین پناه از درج نظرتان در این وبلاگ سپاسگزارم.

پوریا پارسا

تعبیر زیبایی بود. خیابان صرفا ً پیوند زندگی ها نیست. خود زندگی است و زندگی هم آشکارترین حقیقت است.

رسول صفات

خانم دکتر سلام وبلاگ معروضه تان رویت شد. حذ وافر حاصل خوشحالی از بابت آشنای با چنین بانوی بزرگواری که از شلوغی و مرگ تدریجی خیابان به ستوه آمده با چنین اندیشه ژرفی به آن نگریسته ساتع شد. لیک اگر عرض می کنم که نگرانی تان برایم مجهول است تعجب نفرمائید از آن رو که شرایط بسیار طبیعی است . با عرض معذرت از ابراز این مطلب که اگر از دزدی های پیاپی لشکر پیمانکار و حماقت نا مهندسان و نانقشه کشان پیشین و کنونی بگذریم . که ایشان همیشه پس از اتمام پروژه متوجه ایراد کارشان می شوند. می توان از این منظر به خیابان نگریست که خیابان محل تولد اشخاص است و بسیار زیباست و بیشتر مردم از ترافیک آن لذت می برند؟! شعور حسنی ذاتی که در ایران با مطالعه تاریخ معلوم می شود از بدو ورود قوم آریایی به ایران تا کنون در نهاد هیچ ایرانی نبوده نیست و نخواهد بود . با وجود گرانی بنزین حتی آنان که با اتومبیلشان مسافر کشی نمی کردند تن به مسافرت با مترو اتوبوس و یا تاکسی ندادند و به این خیال واهی که صبح زود به سر کار برسند خود را در ترافیک سنگین شهر گرفتار می کنند.از این موارد بسیار است که از آن گفتن پر گوی اضافی است ولی در باب مسئله محرم ویا چهار