Contact me
My Profile
More ...
      یادداشت های آزاده شاهچراغی (درباره معماری ، منظر ، ... و باغ ایرانی)
سیزده بدر در پاساژ...! by: آزاده شاهچراغی

امروز سیزده بدر (ببخشید روز طبیعت..!) است و من متن جالبی در مورد پاساژ به قلم خانم معصومه علی اکبری خواندم که به نظرم جالب بود و بخشی از آن در ادامه آمده است:

پاساژها مرکز زندگى‏اند. خرید کردن محور زندگى است. همه در پاساژها زندگى مى‏کنند. زاویه‏هاى پنهان در زندگى در پشت ویترین‏هاى به هم چسبیده غرفه‏ها برملا مى‏شود دیگر هیچ چیز پنهانى زندگى، پنهانى نیست. دیگر زندگى خصوصى، خصوصى نیست. خودش را در حضور دیگران به نمایش مى‏گذارد. پاساژها مرکز نمایش‏هاى رنگارنگ زندگى‏هاى خصوصىِ عمومى شده است. مرکز تبدیل زندگى‏هاى عمومى به خصوصى است. آدم‏ها در پاساژها قدم مى‏زنند. آیس‏پک مى‏خورند، گپ مى‏زنند. ......... بستنى مى‏لیسند و باریکه‏هاى عطرآمیز کاغذى مى‏بویند. به هم نگاه مى‏کنند. با هم قرار مى‏گذارند و دسته‏جمعى از روى خط عابر پیاده مى‏گذرند. در پاساژ آن سوى خیابان، جفت‏ها عوض مى‏شوند. قهرها آشتى و آشتى‏ها قهر مى‏شود. چشم‏ها فعال‏تر از هر حس دیگرى و عضو دیگرى آدم‏ها را به هم نزدیک و یا از هم دور مى‏کند. چشم‏ها نافذتر از هر قوه عاقله دیگرى فرد را به مرکز جاذبه اشیاء و اجناس مى‏کشاند. آدم‏ها مثل ذرات آهن‏ربا جذب مغناطیس کالاها مى‏شوند. انگشتان پا احساس راحتى نمى‏کنند در کفش. پشت پا تیر مى‏کشد ستون فقرات‏اش و پاشنه پا مى‏ترسد از ارتفاعى که روى آن ایستاده است و یا دردش مى‏آید از اصطکاک شدیدش با سنگفرش خیابان، چشم اما خیره به ویترین‏ها، خیره به مبادله مدام کفش‏ها و پاها، تصمیم نهایى را مى‏گیرد. انتخاب مى‏کند همان کفش را. احساس ناراحتى پا گم مى‏شود در شلوغى احساس رضایت از همگانى شدن. از مثل همه شدن.

 ........... در پاساژها نه «تن» تابوست و نه «روان» تابوست. «مصرف» تنها تابوى موجود و مقبول است. همه چیز مصرف شدنى است. همه چیز مصرف کردنى است. مصرف اصل پایدار پاساژهاست. آدم‏ها در پاساژها و براى پاساژها زندگى مى‏کنند. پس، از تن و روان‏شان خرج مى‏کنند. تن و روان تابع اصل مصرف است نه برعکس. در حاکمیت این اصل نابرابرى جنسى و نابرابرى سنى وجود ندارد. زندگى همه از هنگام تولد حتى پیش از تولد و تا قبل از بازنشستگى (که مساوى مرگ و نیستى و ندیدن و نخواستن و به حساب نیامدن است) تابع همین اصل است. اصل پایدار مصرف بر بنیان لذت آنى است. لذت مصرفِ آنى و لذت داشتن آنى، معناى زندگى است. آن که از این لذت آنى محروم مى‏شود و محروم مى‏ماند، دچار تشویش روان و آشفتگى زندگى مى‏شود. بخش عمده‏اى از آشفتگى‏هاى زندگى‏هاى امروزى به خاطر همین محرومیت از مصرف است. این محرومیت، زندگى را بى‏معنا و بى‏حاصل مى‏کند. روابط آدم‏ها را قهرآمیز مى‏کند. آدم‏ها دیگر بودن‏شان در کنار هم و با هم معنایى ندارد به جز ابزار تأمین مصرف. هر چه سودآورتر، پذیرفتنى‏تر، خواستنى‏تر. هر چه کندتر و کم‏مایه‏تر نخواستنى‏تر و مطرودتر. آدم‏ها هرچه بیشتر لذت هم را برآورده کنند به هم نزدیکترند و هرچه کمتر از عهده تأمین لذت هم برآیند از هم دورتر مى‏شوند. پدر و مادرى که از عهده تأمین لذت مصرف فرزندان خود برنیایند، پشت دیوار بلند فاصله و غریبگى با فرزندانشان مى‏مانند. همسرانى که به لذت مصرف طرف مقابل خود پاسخ درخورى نمى‏دهند، مدام بیگانه‏تر و دورتر مى‏شوند از هم. هر کدام در جستجوى لذت خویش در جاى دیگر و با کسى دیگر برمى‏آیند. میزان و معیار پذیرش آدم‏ها از سوى یکدیگر، حد توانایى آنها براى تحقق بخشیدن به لذت مصرف است در زندگى روزمره. اکنون مصرف تنها اصل معنوى زندگى افراد است. نیروى مصرف و کاریزماى لذت آنى، اراده افراد را سلب مى‏کند. آنها هم چون یک شیفته بى‏اختیار به دنبال مصرف مى‏دوند. هر جا او مى‏ایستد، مى‏ایستند. هر جا او مى‏رود مى‏روند. جاى ماندن یا نماندن را، وقت ماندن یا نماندن را مصرف است که تعیین مى‏کند. عنان همه چیز در اختیار مطلق مصرف است. در جامعه‏اى که تجربه‏هاى زیادى از پذیرفتارى و انفعال در برابر انواع نیروهاى کاریزما دارد، مصرف افسار گسیخته‏تر از هر نیروى مقتدرى عمل مى‏کند. جامعه‏اى که جبرهاى جهانى شدن آنها را در مسیر توسعه مى‏کشاند و تجربه‏هاى ژرف و طولانى از استیلاى نیروهاى مقتدر دارند، مصرف مى‏تواند به راحتى هم‏چون نیاکان ناهم‏جنس پیش از خودش به عنوان یک قدرت مطلقه کاریزما عمل کند و هرگونه نشانه‏اى از حضور آزاد و انتخاب‏گر انسان را نادیده بگیرد. در چنین جامعه‏اى، افراد عنان گسیخته و بى‏قرار به سوى مصرف مى‏شتابند و همه چیز خود را قربانى این خداوندگار جدید مى‏کنند. آن پرستندگان بى‏اختیار سایه‏هاى زمینى تبدیل مى‏شوند به مصرف‏کنندگان بى‏اختیار انبوه سازان.

 ........   اشیاء انبوه، اجناس انبوه در جذبه عطر و نور و موزیک پاساژها، قلمرو تن و روان آدم‏ها را از آن خود مى‏کنند و آن‏ها را به قلعه بى برج و باروى خود مى‏برند بى غل و زنجیر با رضایت و لبخند. با بستنى یا قهوه. آدم‏ها تا درون این قلعه نورانى‏اند شادند. آنها که دارند از خریدن و آنها که ندارند از تماشا کردن. بیرون از این پاساژ و قلعه‏هاى نورانى، زندگى رنگ دیگرى به خود مى‏گیرد. چهره شاد و سرخوش و تابناک‏اش را از دست مى‏دهد. جفت‏ها دیگر دست در دست هم ندارند. دیگر آدم‏ها میلى به نشان دادن رضایت‏شان ندارند. دیگر کسى نمى‏خواهد خشنودى دیگرى را برانگیزد. همه به دنبال عیب‏ها و کاستى‏ها مى‏گردند در تاریکى. همه به دنبال بهانه مى‏گردند براى اعلام نارضایتى و انزجار از بودن در این‏جا و نبودن در آن‏جا. در این‏جا، در این تاریکى، همه چیز بوى ماندن و ماندگى مى‏دهد. همه چیز نشانه سرسختى است از متعلق یا متعلقه بودن. آن‏جا اما همه چیز در گذرست. همه چیز کوتاه مدت است. هیچ کس به هیچ کس متعلق نیست. موقتى بودن در آن‏جا معنى پیدا مى‏کند. آن‏جا نیاز به جویى نیست تا کسى بر لب آن بنشیند و گذر عمر را ببیند. جوى‏ها در آن‏جا نمایشگر عظیم پس‏مانده‏هاى پاساژهایند. آن‏جا مى‏توان از در پاساژها وارد شد، چرخى در آن‏ها زد. ........ و با تمام وجود موقتى بودن عمر و زیر مجموعه‏هایش را فهمید و حس کرد در آن‏جا فقط یک چیز موقتى نیست و آن اصل پایدار مصرف است که از اصل پایدار نیاز انسان به تنوع، به تازگى، به رهایى و گریز از تکرار و گریز از وابستگى جان مى‏گیرد و هر دم پرورده‏تر و فربه‏تر مى‏شود.

 

.............. حالا آدم‏هایى که در جامعه توسعه نیافته یا رو به توسعه زندگى مى‏کنند، علاوه بر همه چند پاره‏گى‏هایى که بر سرشت و سرنوشت جمعى‏شان تحمیل شده است دچار یک دوپاره‏گى جدید هم مى‏شوند. دچار یک زیست دوگانه. آدم‏هاى چنین جامعه‏اى دو زیست هستند. یک زیست پاساژى دارند و یک زیست برون پاساژى. آن‏جا روشنایى است و سبکبالى و شادخوارى و این‏جا تاریکى و سنگینى و رنج نداشتن و نتوانستن و نشدن و نکردن. این‏جا یک محرومیت تام و تمام واقعى است و آن‏جا یک برخوردارى تام و تمام نیمه‏واقعى و نیمه وهمى است. این زیستن دوگانه و ناسازگارى که بر افراد چنین جامعه‏اى نازل مى‏شود، پریشانى‏هاى طاقت‏فرساى دیگرى براى او در آستین دارد. نشانه‏اى این پریشانى‏ها در تلاشى روابط خانوادگى، در طولانى شدن صف انتظار بیماران در مطب روان‏پزشکان، در ازدحام آمار قتل‏هاى شگفت‏انگیز و دزدى‏ها و آدم‏ربایى‏هاى ناباورانه، در فزونى خیانت‏ها و فسادهاى بى‏بدیل هر روزه در انواع رسانه‏هاى شنیدنى و خواندنى و دیدنى است. این زیست دوگانه، تمثیل معروف غار افلاطون را به یاد مى‏آورد با این تفاوت غیرقابل انکار که معلوم نیست کدام غار است و کدام بیرون غار. آیا این پاساژهاى پر نور و پرسروصدا و پر رفت و آمد غار است و آن بیرون تاریک و خشن و سرد و پرتنش یادآور خورشید حقیقت است؟ بعضى آدم‏هایى که این‏جا بیرون ایستاده‏اند هم از دیدن آن سایه‏هاى پرجنب و جوش بر روى دیوار غار مى‏هراسند و هم از تاریکى و تنگى آن. این‏ها ترجیح مى‏دهند همین‏جا بیرون بمانند، در حالى که به درون غار رانده مى‏شوند ناخواسته و ناگزیر. بعضى از این آدم‏ها که این‏جا این بیرون ایستاده‏اند ترجیح مى‏دهند در این نور خیره بینایى‏شان را از دست بدهند به جاى آن که در غار تنگ و تاریکى بروند که چیزى براى دیدن ندارد. چشم براى تماشاى دیدنى‏هاست. وقتى هیچ دیدنى‏اى نباشد و هیچ جذبه‏اى نباشد که سوى نگاه را به طرف خودش بکشاند. بینایى و چشم به چه کار مى‏آید؟ حتى اگر این نور، کذب محض باشد و آن ظلمت، آب حیات هم باشد، در کاریزماى مصرف و جذبه پاساژها، آن نور کاذب، خواستنى‏تر و یافتنى‏تر به نظر مى‏رسد از آن آب حیاتى که دست نیافتنى و نادیدنى است.

    در ساحت جهان پاساژى که جهان ناپایدار پدیدارى است، هیچ گوهر بخردانه یگانه‏اى دخالت ندارد. تنها عنصر یگانه دخالت‏گر پول است پول. .......مى‏توان گفت به اعجاز پول، خیال‏ها به واقعیت تبدیل مى‏شوند و واقعیت به موجودى خیالى.

پس زیستن در جهان پاساژها، زیستن بر مدار وهم‏هاست. زیستن بر مدار جابه‏جایى‏هاست. اگر زیستن یک وهم اتفاقى گذراست

 

....... در واقع زیستن پاساژى و استقبال بیش از حد از آن، یک جور پناه بردن به درخشش‏هاى پر سروصدا و بى‏آرام و قرار و فراموشى‏آور و خلسه‏آورى است که مى‏تواند نشانه واکنش آگاهانه و بیشتر ناآگاهانه فرد باشد در برابر واقعیت سخت و خشن و بى‏رحمى که او را احاطه کرده است. واقعیتى که ظاهراً فرد هیچ دخالتى و یا چندان دخالتى در وقوع آن نداشته است. این واقعیت بسیار فراتر از آستانه تحمل اوست. او نه مى‏تواند واقعیت را تحمل کند و نه مى‏تواند آن را تغییر دهد. پس مى‏گریزد از آن و مى‏شتابد به سوى پاساژها به سوى آن شلوغى‏هایى که جان مى‏دهد براى فراموشى و کاهش بار سنگین هستى واقعى.

  • نوشته معصومه علی اکبری در وبلاگ گروهی کافه تیتر

http://www.cafetitr.com/post-4.aspx  

  Comments ()
My Tags نقد و نظر (۸٤) خبر (٧۳) معماری (٧٠) کارنامه نویسنده (٦٧) همایش ها و سخنرانی ها (۳٩) شهرسازی (۳٧) معماری و منظر (۳۳) باغ ایرانی (٢٦) آموزش معماری (٢۳) مقالات (۱۸) تکنولوژی (۱٦) هنر معاصر (۱٥) ذهن خلاق (۱٥) سفرنامه (۱٤) محیط زیست (۱۳) بازآفرینی باغ ها (۱٢) پارادایم های پردیس (۱٢) نکته ها (۱۱) معرفی کتاب (۱۱) ایران (٧) نمایشگاه ها (٧) پایان نامه های راهنمایی شده (٥) معماری و بانوان (٥) حمل و نقل شهری (٤) روش تحقیق (۳) تاریخ (۳) شهر زیست پذیر (۳) پلارای شهری (٢) روان شناسی محیط (٢) جامعه (۱) رسانه ها (۱)
My Friends 2A magaine +زروان Gardens of Iran Book Iran Book News Agency Persian Garden of Geneva SAVAP International Journal Tehran Times World ArchitectureCommunity آرش پوراسماعیل آرونا اطلاعات دانشجويان و اساتید نخبه واحد علوم و تحقیقات ایسنا ايمان رييسی بهرام هوشیار یوسفی پایگاه خبری فضای سبز و محیط زیست ایران توکا نیستانی خبرگزاری کتاب ایران روابط عمومی دانشگاه روابط عمومی واحد علوم و تحقیقات شهر عباس کاظمی علی اعطا علیرضا بندرآباد فصلنامه آبادی کتابخانه امید ایران کمال يوسف پور گالری احسان گردهمایی مکتب اصفهان لینکستان معماری مجله علمی پژوهشی هویت شهر مجله معمار مجله معماری و ساختمان مجله معماری و فرهنگ مجموعه مقالات معمارشیتکت معماری نیوز نظر آنلاین نگار نصيری نینا شاهرخی واحد علوم و تحقيقات