یادداشت های آزاده شاهچراغی

و گاهی درباره معماری ، منظر ، ... و باغ ایرانی
 
نشست تخصصی منظر شهری
ساعت ٦:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٩ : توسط : آزاده شاهچراغی

 

 زمان دهم بهمن ماه 1390   ساعت 14-19

 مکان:سالن سینماتوگراف مجموعه فرهنگی باغ فردوس 

 


 
سفرنامه (شماره چهار)
ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٦ : توسط : آزاده شاهچراغی

 

 

چقدر اینجا معلول زیاده؟... اینها که این اواخر جنگ نداشتند!...تو یکی دو دهه اخیر هم که نه زلزله داشته اند نه سونامی ، نه آتشفشان نه ...! آمار تصادفات شان هم که زیاد نیست!...

پس چرا من این جا در شهر اینقدر معلول می بینم؟... زن ، مرد، پیر، جوان،....

ورودی همه ساختمان ها ،اتصال پیاده رو ها به سطح ماشین رو خیابان ها،...که رمپ دارد.همه جا برایشان بالابر ویژه گذاشته اند....تو مترو...تو دانشگاه...تو فروشگاه...حتی تو سینما...جای پارکینگ آنها ویژه است...کسی حق ندارد به جایشان پارک کند...این یک قانون است.

تو اتوبوس که جای ویژه دارند...صندلی ها تا می شود تا با ویلچر به راحتی در داخل اتوبوس مستقر شوند... اگر با ویلچر ، با عصا  یا هر چیز دیگری بخواهند سوار اتوبوس عمومی بشوند راننده حتما رمپ ورود به ماشین را برایشان باز می کند...این یک قانون است...تاکسی های ویژه ناتوانان جسمی- حرکتی هم که دائما در شهر در حال  تردد دیده می شوند...در فروشگاه ها و مراکز تجاری، ورزشی، فرهنگی بارها آنها را دیده ام .همین چند روز پیش مشغول خرید بودم  که دیدم یک پیرمرد با چهره ای آسیایی (چینی شاید هم ژاپنی) و نشسته بر روی یک ویلچر مجهز و پیشرفته  وارد فروشگاه شد ... چند ثانیه ای طول نکشید که یکی از کارکنان فروشگاه به دنبالش حرکت کرد تا اگر احیانا پیرمرد کالایی را می خواهد که در طبقات بالایی قفسه هاست، به او در برداشتن آن کمک کند... مدتی را که آنجا بودم می دیدم کارمند فروشگاه با حوصله و احترام به دنبال ویلچر حرکت می کرد.

گفتم: چقدر اینجا معلول زیاده؟... همسرم گفت: معلول زیاد نیست...زیاد دیده می شه ...شهر اجازه میده که معلولان هم به راحتی تو شهر حضور داشته باشند ، زندگی شهری داشته باشند و دیده شوند.

راست می گفت...

تو شهر من ( تهران) معلولان جسمی – حرکتی ای هستند که هفته ها حتی گاهی ماه ها امکان خروج از منزل و انجام امور روزمره زندگی را ندارند...و خود به خود به دیگران وابسته می شوند ....(البته استثنا هم وجود دارد)

هیچکس به این فکر نیست که یک تصادف کوچک ( که احتمالش هم کم نیست) براحتی می تواند معلولیت حرکتی ایجاد کند...آنوقت با یک اتفاق کوچک یک تراژدی بزرگ شروع می شود...یک معلولیت جسمی ساده در شهر من ، به محرومیتی بزرگ منجر می شود...

سالهاست  که می دانیم باید شهر را برای همه بسازیم... پس چرا چنین نمی کنیم؟

 


 
طرح ساماندهی حریم پاییتخت
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٥ : توسط : آزاده شاهچراغی


نگرش علمی در برنامه ریزی حریم پاییتخت 

چهارشنبه 28/10/90  ساعت 8 تا 18

خانه هنرمندان- تالار استاد ناصری 


 
سفرنامه ( شماره سه)
ساعت ٦:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٤ : توسط : آزاده شاهچراغی

 

هفته پیش در یک گردهمایی کوچک معمارانه در یک کلاس، با آرشیتکتی که تازه آمده  آشنا شدیم.به محض اینکه  او  لابلای صحبتش گفت که اهل عراق است، تصویری از عراق کنونی به ذهنم آمد با همه اخباری که تا کنون از آنجا شنیده ام.(بدون آنکه حتی یک بار هم به آنجا رفته باشم)...بلافاصله پیش قضاوت ها از فرهنگ و اوضاع اقتصادی وتاریخ و ...حتی جنگ ایران و عراق و ..... ظرف چند صدم ثانیه به ذهنم هجوم آورد.(او دوست است  یا دشمن یا فقط یک همکار ! )  همیشه فکر می کردم قدرت آنرا دارم که ذهنم را از کلیشه ها پاک کنم اما انگار نشد...

کمی که گذشت متوجه شدم دیگران هم درگیر کلیشه های ذهنی شان هستند. در یک بحث معمارانه وقتی آرشیتکت عراقی  راه حل جالبی را پیشنهاد  کرد، آرشیتکت دیگری که ظاهرا اهل کاستاریکا  هست به شوخی گفت:"...خوب از شما انتظارهم می رفت که ایده تان جالب باشد...بالاخره هرچی که باشه ظاها حدید  عراقیه."....(انگار او کلیشه ذهنی بهتر و معمارانه تری از همکار عراقیمان داشت!) 

بگذارید کمی راحت تر بگویم. منظورم از کلیشه (STEREOTYPE)  یا کلیشه های ذهنی همان قضاوت های اولیه و پیش فرض های ما آدم ها در مورد آن چیز ها و اشخاصی است که هیچ شناخت شخصی راجع به آنها نداریم. حتی زمانیکه خودمان را واقع بین می دانیم بازهم در کلیشه های ذهنی خود اسیریم.

عصر تو راه برگشت به خونه با خودم فکر می کردم که انگار هر کدام از ما آدم های این شهر (شهر جهانی) ، ذهنمان پر است از کلیشه های خود نساخته...کلیشه های که هروز مجله و تلویزیون و سایت های اینترنتی به آن بیشتر و بیشتر شکل می دهند. کلیشه های ذهنی که به راحتی  راجع به هر ناشناسی، ما را دچار پیش قضاوت های سریع می کند. بمباران تبیلیغات رسانه ای که دیگر جای خود دارد.

فکر می کردم "در شهر جهانی، رسانه ها  هر روز  برایمان  کلیشه های جدید می سازند و کلیشه های قبلی را گاه کم رنگ تر و گاه پر رنگ تر می کنند. انگار اینجا در سکوت و بی کلامی ما آدم های در کنار هم،و با هیاهوی رسانه ها  "رنگ و پوست و نژاد و زبان"  هر روز بیشتر و بیشتر برجسته می شود و بیشتر و بیشتر به چشم می آید...اندازه جدایی ها یا همکلامی ها را رسانه ها تعیین می کنند...

 وقتی ایده "دهکده جهانی" و به دنبال آن "شهر جهانی" مطرح شد به نظر می رسید که زمان مرگ "کلیشه های ذهنی" فرارسیده است.قرار است شهروندانی از  نقاط مختلف جهان با فرهنگ و زبان متفاوت فارغ از تفاوت ها در کنار هم ،در یک شهر و در قالب یک قانون غالب زندگی کنند. اما انگار نه تنها "کلیشه ها" از بین نرفتند بلکه پررنگ تر شدند.



 
نشست علمی - تخصصی مدیریت نظارت و کنترل زیباسازی شهری
ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢۱ : توسط : آزاده شاهچراغی

 

چهارشنبه 28 دیماه 1390 - ساعت 14 تا 19

سالن همایش های پژوهشکده فرهنگ، هنر و معماری جهاد دانشگاهی


 
سفرنامه ( شماره دو)
ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۸ : توسط : آزاده شاهچراغی

 

یکی دو  روز بعد از فوت آقای استیو جابز ( که معرف حضور اپل دوستان هستند) تو راه برگشت از دانشگاه ، صحنه جالبی دیدم. نمایندگی شرکت اپل تعداد زیادی پیام های کوتاه تسلیت و ابراز تاسف که روی کاغذ های کوچک (استیکر) به زبان های مختلف نوشته شده بود را بر روی شیشه مغازه چسبانده بود. طوریکه تقریبا به سختی می تونستی داخل را ببینی.... البته در نگاه اول فکر می کردی که مردم و دوستدارن اپل این یادداشت های کوچک را نوشته اند اما با کمی دقت می تونستی دسخط های مشابه را تشخیص بدی.

چند روز بعد تو اینترنت تصاویر مشابهی از شعبه های دیگر اپل در کشورها و شهرهای مختلف دیدم ( که تصویر پایینی یکی از اونهاست) ... تو این فکر بودم که آیا آقای جابز حتی با فوتش هم در خدمت شرکت بود !...یا شرکت حتی از  فوت آقای جابز هم استفاده تبلیغاتی کرد؟؟....تقریبا کمتر از دو هفته بعد کتاب زندگینامه ایشون رو در کتابفروشی ها دیدم و تبلیغات وسیع  و تخفیف های مختلف برای فروش کتاب...که این اتفاق هم در سراسر  دنیا به یک امر رایجی  تبدیل شده....جایی می خواندم که این کتاب پرفروش ترین کتاب 2011 شد.

سال 2011 تمام شده و با آغاز 2012 اتفاقات مهم سال گذشته همه جا (از طریق رسانه ها) مرور می شه نام آقای جابز هم دائما و دوباره و دوباره به گوش می رسه و حالا هم این سوال را دارم که تا کی آقای جابز کماکان در خدمت اپل خواهد بود ؟ ) تا آخر عمرش یا تا آخر بعد از عمرش !)




 
سلسله کارگاه های بازخوانی شهر تهران
ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ : توسط : آزاده شاهچراغی

؟


_ تهران کجاست؟ تهرانی کیست؟

_ بستر تاریخی طبیعی تهران کجاست؟

_ سیر تحول و روند شهرنشینی در آن چگونه بوده است؟

_ فضاهای شهری تهران به عنوان تبلوری از شیوه زندگی مردم چه بوده است؟

_ این فضاها چگونه پاسخگوی نیاز ساکنین آن بوده است؟

_ چه رویدادهایی در این فضاها اتفاق افتاده است؟

از اهداف برگزاری سلسله کارگاههایی با عنوان باز خوانی شهر تهران است.

اطلاعات  مربوطه را در سایت کارگاه ها اینجا ببینید.


 
سفرنامه ( شماره یک)
ساعت ٤:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٠ : توسط : آزاده شاهچراغی

      مصرف گرایی

 در  سفر به شهر جهانی نخستین تجربه ،غرق شدن در مصرف و نظاره مصرف گرایی است. هرچقدر هم دست و پا بزنی که توی این دریا غرق نشی ، نمیشه چون عمق دریای مصرف در این شهر بسیار زیاده . 

البته این مساله در همه شهرهای دنیا ( چه جهانی و چه بومی و یا جهانبومی! مثل تهران)دیده می شه ،  اما شهرجهانی دائما به شهروندش یادآوری می کنه که باید "بخری ، تا باشی".....

اینجا از حدود یک ماه قبل از هر مراسمی برای اون مراسم تبلیغ می شه و فروشگاه ها و مغازه پر می شن از کالاهای مناسبتی....از یک ماه قبل از "روز شکرگذاری"، یک ماه قبل از "هالوین"، یک ماه قبل از "کریسمس" و حالا باور نکردنی است که یک ماه و نیم مانده به مناسبت بعدی شان و در حالی که هنوز دو روز به آغاز سال نو (سال 2012) باقی مانده ( یعنی مناسبت فعلی هنوز تمام نشده!)  فروشگاه ها و مراکز تجاری در رقابتی عجیب در حال عرضه کالاهای مناسبتی مناسبت بعدی هستند...(در همه رنگ و  همه شکل و برای هر سنی ) 

چند روز پیش روی یک بیل بورد تبلیغاتی بزرگ که جلو درب ورودی یک مرکز تجاری نصب شده بود دیدم  که با فونت بسیار بزرگی  نوشته بود :

" بخر، بخر، بخر، بخور ، بخر ، بخر، بخر"

 (Shop, Shop, Shop, Eat,,Shop, Shop, Shop)

براستی این "حقیقت"  یک شهر جهانی است. حقیقتی که اصرار می شود به نسل بعد از خودت هم انتقالش دهی. اینجا چند روز مانده به تعطیلات سال نو دانش آموزان مدارس را به صورت اردوی دانش آموزی به فروشگاه ها و مال ها می برند تا آنها هدیه بخرند ( احتمالا برای خیریه)  ...اما مساله اینست که چرا نقدی حساب نمی کنند؟

چون در شهر جهانی باید عادت خریدن و مصرف کردن به نسل بعدی منتقل شود!

 


 
نمایشگاه الکترونیک کتاب ( آیینه شهر)
ساعت ۳:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٦ : توسط : آزاده شاهچراغی

شهرداری تهران در سایتی مرتبط با "پژوهش و نوآوری مدیریت شهری" نمایشگاه الکترونیک کتاب راه اندازی کرده است که علاوه بر معرفی کتاب در حوزه های معماری و شهرسازی و محیط زیست و ... امکان دسترسی به متن کامل مقالات علمی - پژوهشی، مجلات علمی - عمومی  و حتی نشریات حرفه ای  وجود دارد.

اسکن صفحات متن کامل این مقالات در سایت قرار دارد و  به صورت رایگان در دسترس است و این سوال را به وجود می آورد که  آیا صاحب امتیازان این نشریات از انتشار رایگان (بدون رعایت حق کپی رایت مجله) مطلع بوده اند؟

در این سایت کتاب شهرزیست پذیر ( شهر)

مقاله ای در مورد  ادراک محیط باغ ایرانی 

مقاله ای در مورد منظر روستایی و توسعه اگروتوریسم 

و بسیاری مقالات دیگر وجود دارد.

لینک سایت اصلی نمایشگاه الکترونیک کتاب اینجا  است. 


 
سفر نامه (شماره صفر )
ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۳ : توسط : آزاده شاهچراغی

 

از چند هفته پیش تصمیم داشتم  نوشتن این سری از پست ها رو در این وبلاگ آغاز کنم اما به چند دلیل نشد... شاید مهمترین دلیل و غم انگیز ترین آنها فوت یکی از دوستان نزدیک در ایران بود که بسیار غمگینم کرد و به احترامش ننوشتم و نتوانستم که بنویسم. روحشان شاد....

این هم یکی از تجربه های سفر است. تا در شهرخودت هستی در خوشی و ناخوشی کسی یا کسانی را برای همدردی و ابراز احساسات داری اما در سفر به شهر جهانی گاهی در ازدحام تنها می مانی.

امروز و با آغاز تعطیلات سال نو میلادی در اینجا ، شاید بهترین فرصت برای نوشتن است.نوشتن از شهر جهانی.

این را هم بگویم که در این سری پست ها قرار نیست برایتان عکس ساختمان ها و معماری و شهر و خیابان را بگذارم....چون با اندک جستجویی در اینترنت خود شما بهترین و حرفه ای ترین تصاویر و نقد ها را خواهید یافت.....

پس این سفرنامه ، سفرنامه ای است با عینک زندگی، که معماری قاب این عینک است و شاید نه شیشه آن.


 
← صفحه بعد